تبليغاتX
پاتوق دخترای دبیرستانی
در مورد خاطرات و اتفاقات دخترای دبیرستانی

بچه ها به نظرتون اگه يه بار مديري معاوني كسي از كادر مدرسه اومدو

وبلاگ و خوند به نظرتون

چه بلايي سرم مي ايد خيلي اين نظر برام مهمه خدايي اگه بچه با حالي

بگو با اين اوصافي كه ازدبيرام و كادر مدرسه كردم بگيد چي مي شه

مخلصتونم0

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:42  توسط ریحانه  | 

دبير جبر چون سال قبل با هامونبوده خوب خوب مي

شناسه مارو ولي به خدا ديگه ما اونقدر هم بدو شر

نيستيم كه اون به ما مي گه مدام هم مي ره دفتر زيراب

مي زنه كه اخرش معاون اومدو گفت اگه ادامه بديد

كارتون و بايد پدرا بيايند تعهد بدند تا ديگه شلوغ نكنيد

خوب ما هم خوب شديم اما نشنيديم يه دبير بگه اوم

شديد بابا خداوكيلي عقده اي شديم يه كيييييييي بگه

شما ها بايد تو اين سن اين توري باشيد0

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:21  توسط ریحانه  | 

موقع امتحانات ترم واي ي ي ي هيچ كدوم از دوستا

پيش هم نباشند تصورش هم سخته خلاصه من كه تنهام

يا به قول عطي تهنام ولي دورادور با فيروزه گه گاهي به

هم ميرسونيم البته اگه شانس با ما باشه و دبيرمراقب

زيادي گير نباشه به هر حال بعضي وقتا يكي مياد كه

ارزو مي كردي تو خوابتم پيداش نشه سر امتحان

حسابان خيلي مظلومانه كپ بچه مثبتا نشسته بوديمم

ساكت بوديم صدا از ديوار ميامد كه از ما صدايي نمي

اومد بازم معاون اومدو تا برگه ها رو بده مراقب گفت به

خاطر شلوغي كه امروز كرديد مطمئن باشيد ديگه تا اخر

امتحانات خبري از دادن وقت اضافه نيست ما رو مي گي

همه مات مونديم كه مگه چي شده توروخدا شما بگيد تا

حالا اين طوري معاون ضدحال زده به بروبچ كلاستون فكر

نكنم ولي خدايي دم دبير فيزيكمون گرم كه ضدحال زد به

معاون اونم بد ضدحالي هرچي معاون فك مي زد دبير

هم كاره خودشو مي كرد و نه بچه ها گوش به حرفاش

مي دادند نه دبير توپ بود نه هميشه يادم مي مونه0

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 22:24  توسط ریحانه  | 

گوشيارو كجا بزاريم؟

نسرين امسال با مشاوره ي درسي خوب يكي شده خوب ما 6 تا هم

گوشیهامونو ميديم به اونتابرامون نگه داردمتتتتتتتتتت گرم دبير به اين با

حالي نديده بوديم تو همه كارا مارو يارو ياوري بهه بابا بازم مي گم مرسي

خانوم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:9  توسط ریحانه  | 

گروه 6 تاي ما تو كلاس از اول سال تصميم به درس خواندن گرفت خلاصه 2

تا وسط 2 تا چپ 2 تا هم راست نشست تا ديگه شلوغ نكنه اما چه فايده

درس مي خوانيم اما مي گن شيطونيد بيخيال اينا هم خدارو مي خوان هم

خرما رو اما مدتي است من و فيروزه و عطيه با هم مشكل پيداكرديم خدايي

بگم من يكي عاشق عطي ام مي پرستمش اما الان تقريبا قهريم و دبيرا

تعجب كردنددبير زبان فارسي كه از كنار هم نشستنمن و عطيه زياد راضي

نبود (خوب به درك كه راضي نبود) بهم گفت عطيه رو چي كار كردي منم

خنديدم دوست ندارم دوراندبيرستانم تمام بشه اخه خيلي توپه0  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:3  توسط ریحانه  | 

با سلام رفقاي گلم به علت سنگيني درسا نمي رسم اپ كنم اما موضوع

هاي توپي دارم و دلمم نمياد كه پاتوق دختراي دبيرستاني خبر جديد

نداشته باشه جونم بگه براتون از نسرين كه امسال دبير امارو بي خيال

شده چون ديگه با اون كلاس ندداريم البته بهتره بگم خوشبختانه اما به جاي

اون يه دبير تاريخ داريم كه نسرين و فاطي و فيروزه را از كلاسش اخراج كرد

البته اون سه تا خجسته هم رفتن معذرت خواهي كردندوشايد از اين ترم

بيايند كلاس اخه طرف بيييييييييييي نهايت بچه است و با ما ها كل كل مي

كنه يه بار دستشو باند پيچي كرده بود مريم هم بلند داد زد گفت خانوم رگ

زدي زشت برا شما كه قصد خودكشي داشته باشيد دبير ما شوكه شده

گفت بعضي از شما ها خيلي بيشئوريد و درس نداد0

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:54  توسط ریحانه  | 

نمي دونم اين دبير امارمون چه مشكلي با اين نسرين داره ه ه ه

نسرين هم همين طور همش شنبه ها ما خودمون و براي بحث

اين دوتا اماده مي كنيم هميشه اين دو ساعت اين دوتا مثله بچه ها

مدام بهم تيكه مي اندازند انگار نه انگار احترامي بين معلم و شاگرد است

جالب اين جاست هر جلسه نسرين و براي پرسش صدا مي زنه اما نسرين

هم از روي لجبازي با اينكه خوب درس و بلد مي گهههههههههه خانوم جلسه ي

قبل خوب درس نداديد ما هم ياد نگرفتيم حالا هم بلد نيستيم بعد هم زبونشو

در مي اره و مي گه اووووووون بعد هم گفت خانوم جلسه ي بعد امتحان

بگيريد بچه ها گفتند نه خانوم الان بگيريد نه نسرين نسرين هم گفت بابا

كي و ترسونديد تا كتاب (همين طوري كه داشت تو ميزشمي زاشت )

هست كه مشكلي نيست نهههههههههه....

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:20  توسط ریحانه  | 

 

امروزسركلاس دين و زندگي كلا ازبس اين دبير داستان و قصه تعريف كرد

 

همه سرامون وگذاشتيم رو ميزو خدايي بدجور خوابمون گرفته بود رفيق ما هم كه

 

خوب دبيرو رنگ كردو رفت برا مسابقه خوب 2 ساعت اول مدام فك زد و درس

 

نپرسيد ولي يه بار حال مريم و گرفت بعد 2 ساعت دوم هم با همين شريك داشتيم

 

بچه ها از خستگي ديگه گوش به حرفش نمي دادند و با هم صحبت مي كردند و

 

دبير هم گفت اين بيت المال كشور براي شما هزينه كرده براي شما خدا شاهده گناه

 

مي كنيد  گوش نمي ديد به درس سرمايه ي كشورو به باد ميديد كه يه ييهوويكي گفت

 

خانوم بيدار شو سرمايه ي كشورمون و دارند مي برند ولي خانوم خودشو زدبه كوچه ي

 

علي چپ وبه فك زدنش ادامه داد بعد به مريم گفت چرا گرفته اي طوري شده اونم گفت نه

 

چيزي نشده اما نسرين كه كنارمريم نشسته بود با لهجه اي لاتي گفت خانوم حالشو گرفتي

 

حالتو مي گيريم اين جابود كه خدايي خودمونم همگي لبامونو جوويديمو چشامون چهارتا

 

شد خانوم هم كف كرد و نشست و نسرين شروع كرد به حرف زدن با مريم و فيروزه و

 

فاطي بعد خانوم گفت دوباره شروع كرديد منم يه دفعه يي از دهنم پريدو گفتم واي بچه ها

 

الان داريد گناه كبيره انجام مي ديد يا گناه صغيره خوب خانوم هم نامردي نكرد و نيم ساعت

 

اخراز نصف ماها سوال پرسيد وبراي چندتايمونم منفي گذاشت بعد روبه نسرين كردو گفت

 

شما كه سردسته ي اين گروهيد اول براي شما مي زارم نسرين هم گفت همه كه خوشند بزار

 

شما هم خوش باشيد براما كه خيالي نيست خانوم هم گفت مي خواي من خوش باشم نمره ي

 

مستمر عالي بهت مي دم!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:46  توسط ریحانه  | 

 

سلام به همه ي محصل هاي عزيزايراني  اميدوارم سال خوبي داشته

 باشيد و هرطوري كه دوست داريد اين سال پيش برود البته به يكي

 

از دوستاي فابريكم اين و گفتم گفت : بيشئور توكه مي دوني نمي شه

 

پس نگو Ok? ولي اميدوارم براي شما سال خوبي باشه اخه من يكي

 

 كه مخلص همتونم0

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:42  توسط ریحانه  | 

ما که خودمون و از شنبه تعطیل کردیم و طبق امضاء چند

تا نامرد غیراز خودم و ۱۵ تای دیگه ۱۴ نفر امدندمدرسه و

معاون ما هم به چندنفر تلفن زده بود مثلا به یکی گفته

بود منزل اقای ... طرف گفته بود بله بفرمایید گفته فیروزه

خودتی ؟ بله ۳ نمره از انضباطت کم شد تق ق ق ق 

گوشی و می زنه زمین می گه کف کردم ولی یه

چیزی می گم خدایی نخندید فردا هماهنگ شد که بیایم

اومدیم و دعوا و تو سرو کله ی هم زدنمون شروع شد

و تا دوشنبه اومدیم و مدیر گفت : سه شنبه اختیاری

هرکی می خواد بیاداماکلاس تشکیل نمی شه بعد بچه

های کلاس ما گفتند خانوم یعنی چی ما میایم و کلاس

هم باید برای ما تشکیل بشه مدیر کپ کرده نگاه کردو

رفت هههههههههاینم حال گیری تا دیگه نمره ۳ تا ۳ تا

کم نکنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:54  توسط ریحانه  |